تبليغاتX
عشق یعنی انتظار منتظر

* تلخ‌ترين چيز در اندوه امروز من، خاطرة شادماني ديروز من است.

 * در مورد من : تو بگو!!!!!

* تو بسيار بيشتر از آنچه را كه مي گوييم مي تواني بشنوي. تو آگاهي را مي شنوي ، تو با من به

  * زيبائي نه در سيما بلكه نوري در دل است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط میترا | 

*  آسمان ماه دارد ...........  من ندارم

آسمان ستاره دارد  ............. من ندارم

ولي من عشق خدايي را دارم ............ که آسمان ندارد

و همين بهانه کوچک کافيست

که آسمان به من تعظيم کند

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط میترا | 

* روزگار بي مروت لحظه اي شادم نکرد

آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/23ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط میترا | 

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد
درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش!!!
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است
كسی كه دو بار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند
هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط میترا | 
آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود
اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/14ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط میترا | 
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
 
دشوارترین قدم، همان قدم اول است
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط میترا | 

درآينه نگاه كن اگر صورت زيبا داري كاري مناسب سيمايت انجام بده ،

اگر قيافه ات نامتناسب است، زشتي كردار را به زشتي صورت ميفزا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است

 سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
 
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط میترا | 

* من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم که مرغان نگاه و خنده هايم رنگ غم دارد

مرا از سينه بيرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را , بزن بر سنگ جامم را

مرا بشکن , مرا بشکن

تو سر تا پا وفا بودي

تو با درد آشنا بودي , ولي اي مهربان من بگو اخر که از اول کجا بودي ؟

کنون کز من بجا مشت پري در آشيان مانده و آهي زير سقف آسمان مانده

بيا آتش بزن اين آشيان , اين بال و پرها را , رها کن اين دل غمگين و تنها را

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط میترا | 

زندگي يه آرزوي مبهم                      مگه نه!!!

يك طلوع                      يك غروبه                     يك دمه          مگه نه!!!

زندگي يه كوله راهه                    يك اميد            يك نگاه

مثل يك چراغ روشن                  توي يك شب  سياهه

قصه عزيز و اوج                          قصه ساحل و موج          

قصه تنهايي                                قصه يأس و اميد      

يا سياه يا سفيد                            وصل يا جدايي

قصه نام وننگ                            حرف بي رنگي و رنگ

سر به سر رسوايي

رو لب بستة غنچه                                    وقتي پاييز مياد

چه غم انگيز مياد                         چي بگه به كي بگه

زندگي عاقبتش نبودنه                  يك سرود ناتموم سرودن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط میترا |